خرید بک لینک
سلام ساعت یازده شب است و امروز کلی حرف از آدم ها شنیده ام و ناراحتم...خسته ام آدم ها,حرف ها,مانع ها این چیزهای مسخره خسته ام کرده است با تمام وجووم احساس ناراحتی میکنم حتی وسط یک عروسی با تمام سلول هایم میتوانم گریه کنم به اندازه یک مجلس ختم هزار نفره! ناراحتی هایم بی عرضه اند,حد و مرزی برای خود ندارند من همیشه در خودم زندگی میکنم در خودم حرف میزنم درخودم داستان میسازم درخودم میخندم درخودم گریه میکنم و این درخود بودن ها من را خسته کرده است... کاش میتوانستم آدم دیگری شوم :( #مهدیه

برچسب: دوازدهمین,پست, نویسنده: دانیال اسدی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:05

سلام

امروز,من,مهدیه

واقعا نمیدونم چه کاری باید بکنم

یعنی شما میگویید فرار کردن به اینجا چیزی را درست میکند؟!

چرا آدم نمیتواند یک جای واقعی برای فرار داشته باشد

من اعتراف میکنم که آدم ضعیفی هستم

من از دیوار و درخت میتوانم بالا بروم ولی نمیتوانم این جور موقع ها قوی باشم و گریه نکنم :(

برچسب: نویسنده: دانیال اسدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 23:09

عصبانیم از خودمهمیشه یه احمق بودم,برای بقیه برای بقیه فقط یک دوست بودم,یکی ک میتونن بهش بگن تو منو میخندونی بعدش فراموشم کنن حالا اگه اون دوستم بگه چرا دیگه سراغی ازم نمیگیری بهش میگم دیگه نمیخوام یه احمق باشم دیگه نمیخوام با هیچ حرفی از من بخندی نمیخوام حتی لبخند بزنی برای حرفام فقط به زندگیت برس

برچسب: نویسنده: دانیال اسدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 23:09

کی فردا بشه پر بکشم سمت خونهسمت اتاقمسمت بدبختیایی ک بهشون خو گرفتمبدبختیایی که اذیتمون میکنن ولی جزیی از وجودموننو خیلی آسون میپذیریمشونو خدا چه خوب کاری کرد این فراموشی و ریلکسی بعد یه غصه رو بهمون داد...کی فردا بشهبرگردم به حالت خودمبه حالت همیشگیحالتی که پذیرفتمشکی فردا بشه و وسیله هامو جمع کنمو

برچسب: نویسنده: دانیال اسدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 23:09

صفحه بندی